كمكي است كه به تكوين بعدي هنر ايران كردند. هم‌چنين‌، موجب ادامه‌ٴ سنت رشيدي شدند؛ چون وجود نسخه‌هاي مصور تاريخ مغول كه در تبريز تهيه شد، هم‌چشمي وغيرت هنرمندان‌ ديگر را برانگيخت‌. مثلاً نسخه‌ٴ مصوري از آن كتاب در دست است كه از اواخر سده‌ٴ شانزدهم در دهلي تهيه شده است (پاريس‌، مجموعه پوتسي‌؛ بلوشه‌، تابلوي 183 ـ 5). تصويرهاي دهلي‌ كامل‌تر و پيچيده‌تر از تبريز است‌، ولي زيبايي كم‌تري دارد.

بـنـاكـتـي‌

فخرالدين ابوسليمان داود بن‌محمد بناكتي‌، مورخ و شاعر ايراني (متوفا 1329 ـ 1330م‌/ 730 ه ق‌).
بناكتي اهل ماوراءالنهر بود ومنسوب به بناكت (يا بناكنت‌) بر رود سيحون‌. در سال 1300 ـ 1301م‌/700 ه ق به مقام ملك‌الشعرايي غازان خان رسيد (ايلخان 1295 ـ 1304م‌/ 695 ـ 704 ه. ق‌).
در 1317م‌/ 717 ه ق هنگام پادشاهي ابوسعيد (1316 ـ 1335 م / 716 ـ 736 ه ق‌) تاريخ‌ مفصل جهان را به فارسي تأليف كرد، موسوم به روضة اولي‌الالباب في‌تواريخ الاكابر والانساب و عموماً معروف به تاريخ بناكتي‌. اين كتاب بيشتر اقتباس از جامع‌التواريخ است‌، ولي حاوي مطالب‌ نوي است كه موٴلف در جاي مناسبي مانند دربار بين‌المللي مغول در تبريز مي‌توانست به‌دست‌ آورد. تاريخ او حتي وسيع‌تر و جهاني‌تر از جامع‌التواريخ است (رشيدالدين كتابش را در سال‌1310 ـ 1311م‌/ 710 ه ق تكميل كرد و در 1218م‌/ 718 ه ق كشته شد).
تاريخ بناكتي در نه باب است‌: 1) انبيا و رسل‌؛ 2) شاهان قديم ايران‌؛ 3) پيامبر اسلام وخلفا؛ 4) سلسله‌هاي ايراني معاصر با خلفاي عباسي‌؛ 5) يهود؛ 6) نصارا و فرنگان (تاريخ امپراتوران و پاپان روم‌)؛ 7) هند؛ 8) چين‌؛ 9) مغول‌. جامعيت بناكتي‌، برخلاف مورخان مسلمان و مسيحي‌ سده‌هاي ميانه‌، حيرت‌انگيز است‌. قضاوتش در مورد عقايد غيرمسلمانان عموماً توأم با اعتدال‌ و ملايمت است‌. به كشورها، رويدادها و اقوام بسياري در اروپا اشاره مي‌كند كه نزد مسلمانان‌ ناشناس بود.
ادعا شده معلومات او در مورد چين تماماً از جامع‌التواريخ گرفته شده است‌. جالب‌ترين‌ موضوع‌، يعني گزارش چاپ باسمه و استفاده‌ٴ دولت چين از آن براي تهيه‌ٴ نسخه‌اي معتبر بي‌شك‌ از آن مأخذ است‌.1 با اين همه‌، كتاب بناكتي بود، نه رشيدالدين كه موجب شناساندن باسمه‌ٴ چيني به غرب شد، زيرا اوگوست مولر در سال 1677 فصل مربوط به چين را از تاريخ بناكتي‌


1 .چينيان به‌خوبي دريافته بودند كه ارزش چاپ بيشتر در حفظ اصالت و اعتبار كتاب‌هاست‌، تا انتشارشان‌. براي بحثي در اين مورد نك (1938) Sarton.
گزارش بناكتي در مورد چاپ در چين در فصل هفتم آمده است‌.